شیفتگان حسین ع یک شنبه 15 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 9:16 :: نويسنده : جواد زین العابدینی
به بهانه هتك حرمت تروريستها در نبش قبر حجربن عدی، زندگينامه اين صحابه امام علی(ع) را در ادامه مرور میكنيم.
خبر رسيده است كه تروريستها روز گذشته با هتك حرمت و نبش قبر حجربن عدی پيكر مطهر ايشان را ربوده و به مكانی نامعلوم بردند. به همين بهانه شرح مختصری از زندگی اين مرد خدا را مرور میكنيم.
به راستى قلم در برابر عظمت و وفاى حجر، عاجز و نا توان است. او كسى نبود كه بزرگیها و فداكاریهاى او را بتوان به آسانى ترسيم كرد، مرد وفا بود، شب زندهدار و روزهدار بود. او يك مسلمانان راستين بود. از دوران جوانى، دلاورى و شجاعت با سرشت او در هم آميخته شده و خون حماسه و پيكار در رگهاى او جارى بود.
او در نوجوانى همراه برادرش «هانى بن عدى» به حضور پيامبر اسلام(ص) شرفياب شد و به آئين اسلام گرويد. او از دوران حيات پيامبر(ص) چيزى درك نكرد و پس از زمان اندكى كه از مسلمانى او مىگذشت پيامبر از دنيا رفت و در جنگهاى زمان آن حضرت نيز اسم او به چشم نمیخورد.
او در عين رزمجوئى، مرد تقوى و نيايش و معنويت بود و به همين سبب او را حجرالخير مىناميدند، در برابر حجر شر كه از ياران معاويه بود. او نسبت به مادرش همواره نيكى مىكرد و نماز و روزه فراوان انجام میداد. او هرگز بىوضو نمیماند و هر وقت وضو مىگرفت، نماز میخواند. دعاى او در پيشگاه، پروردگار به هدف اجابت مىرسيد.
حجر مرد هدف و عقيده بود، او به مردان حق و فضيلت عشق میورزيد، او هنگام مرگ ابوذر در ربذه همراه اشتر بر بالينى او حاضر شد، آرى مردان خدا از همرزمان خود چنين ياد مىكنند! حجر شيفته حق و عدالت و تشنه فضيلت و مردانگى و پيرو راستين اسلام بود و همه اينها را در وجود على(ع) مىديد.
حجر در زمان حضرت علی(ع) و در ميان ياران حضرت على(ع) نمونه بود. او در مدت خلافت اميرمؤمنان(ع) در هر سه جنگ صفين، نهروان و جمل در ركاب آنحضرت شمشير مىزد.
او پيش از شروع جنگ صفين، روزى پشتيبانى خود را از اميرمؤمنان(ع) چنين اعلام كرد: ما زاده جنگ و فرزندان شمشيريم مىدانيم جنگ را از كجا بايد شروع كرد و چگونه از آن بهرهبردارى نمود، ما با جنگ بزرگ شده و آن را آزموده زود شناخيتم ما داراى ياران نيك، خويشاوندان و عشيره فراوان، رأى آزموده و نيروى پسنديدهاى هستيم اينك اختيار ما در دست توست، اگر به شرق يا غرب جهان بروى، در ركاب تو هستيم و هر چه دستور بدهى اطاعت مىكنيم. اميرمؤمنان(ع) از اين وفادارى خوشحال شد و درباره او دعا كرد. يكى از افتخارات وى مقابله با ضحاك يكى از فرماندهان نامدار شام بود كه در اين نبرد پيروز شد.
حجر در جنگ صفين از طرف اميرالمؤمنين علی(ع) فرمانده قبيله كنده بود و در جنگ نهروان فرماندهی ميسره لشگر امام را برعهده داشت.
بعد از شهادت حضرت على(ع) و جريان صلح تحميلى بر امام حسن(ع) حاكمان شهرها به دستور معاويه شروع به شكنجه و آزار شيعيان حضرت على(ع) كردند، يكى از اين حاكمان مغيره بود كه چون از محبوبيت عمومى و شايستگى و فضيلت حجر آگاه بود ناگزير به آن اعتراف مىكرد و میگفت، نمىخواهم بهترين مردان شهر را بكشم تا آنان در پيشگاه خدا سعادتمند شوند و من بدبخت و تبهكار! او اضافه كرد با قتل حجر و ياران او معاويه در دنيا به عزت و آقائى مىرسد ولى مغيره روز قيامت ذليل و مغذب مىشود.
پس از شهادت امام مجتبی(ع) رفت و آمد بزرگان عراق و اشراف حجاز با امام حسين(ع)، دستنشاندگان معاويه به دستور او سختگيری بيشتری نسبت به شيعيان، بهخصوص شيعيان كوفه میكردند و بعضی از چهرههای سرشناس شيعه را به بهانههای پوچ و بیاساس به قتل میرساندند. يكی از آنان حجربن عدی كندی بود.
حجر بن عدى فرداى ضربت خوردن مولاى متقيان چنين گفت: تأسف و اندوه من به خاطر سرور پرهيزگاران، پدر پاكان، و شير مرد پاكيزه خوئى است كه او را كافرى پست و گمراه، و دور از رحمت خدا و گنهكارى مفسد و سنگدل كشت. لعنت خدا بر كسى باد كه از شما خاندان دورى كند، زيرا شما از خاندان پيامبر راهنما و نقطه اميد من در روز رستاخيز است.
چشمان نافذ و بصير امير مؤمنان(ع) به سوى حجر دوخته شد و او را مخاطب ساخته و فرمود: «چگونه خواهى بود هنگامى كه تو را به تبرى از من فرا خوانند و چه خواهى گفت در آن حال كه از تو بخواهند پيوند دوستىات را از من بگسلى؟» حجر پاسخ داد: به خدا سوگند، اگر با شمشير بدنم را پاره پاره كنند و اگر خرمنى از آتش بيفروزند تا مرا در آن بيندازند، تمام اينها را قبول مى كند ولى تبرى از تو را، نه! حضرت على(ع) شهادت حجر و يارانش را پيشگوئى كرد و فرمود: اهل كوفه! هفت نفر از بهترين مردان شما در عذراء كشته خواهند شد و وضع آنان مانند اصحاب اخدود خواهد بود.
در سال 50 هجرى دست مرگ طومار عمر مغيره بن شعبه را در هم نورديد و معاويه، زياد بن ابيه، برادرخوانده بدنام و سفاك خود را كه حكمران بصره بود به حكمرانى كوفه نيز منصوب نمود. اما با چنان اعتراض سختى و مبارزه بى امانى از جانب جهر مواجه شد كه بر فراز منبر رفت و چنين گفت اگر نتوانم اين قريه ناچيز (يعنى كوفه) را از شر تحريكات حجر حفظ كنم مرد نيستم! من بلائى بر سر حجر بياورم كه براى آيندگان عبرت باشد!
اما مغيره با سرسختى حجر و يارانش مواجه شد و ناگزير پس از تلاشهاى فراوان از دستگيرى وى نااميد شد اما با بىوفائى و خيانت كوفيان چندى بعد حجر مجبور شد در عوض دادن اماننامه از ظرف زياد خود را تسليم كند چون همرزمان حجر بازداشت و سركوب شدند، زياد براى اينكه معاويه را به كشتن حجر وا دارد شروع به جمع آورى شهادتهاى دروغ و طومارى بىاساس بر ضد حجر و همرزمانش كرد. و سرانجام حجر و يازده تن از يارانش را به شام حركت داد و در نتيجه هفت تن از همراهان حجر آزاد و باقى به مرگ محكوم شدند.
هنگامى كه نوبت قتل حجر وفادار و بزرگوار رسيد از دژخيم خود اجازه خواست دو ركعت نماز بخواند، او موافقت كرد، حجر به نماز ايستاد و نماز را طول داد، پرسيدند آيا از ترس مرگ نماز را طول دادى گفت: به خدا سوگند در عمرم هر وقت وضو گرفتهام، دو ركعت نماز خواندهام و هرگز نمازى به اين كوتاهى نخواندهام و براى اينكه خيال نكنيد من از مرگ میترسم به اين كوتاهى خواندم و بعد گفت پس از مرگ من، زنجير از دست و پايم باز نكنيد و خون پيكرم را نشوئيد زيرا مىخواهم روز رستاخيز با همين وضع با معاويه روبرو شوم!
خبر شهادت جانگداز حجر دلير و همرزمانش بازتاب وسيع داشت. من جمله اعتراض شديد امام حسين(ع) به معاويه بود.
شهادت حجر تأثير بسياری بر روحيه مردم گذاشت و موج نفرت از خاندان اموی سراسر جامعه اسلامی را فرا گرفت، معاويه برای اين كه عمل خود را توجيه كند، گفت: در آن زمان هيچ مرد عاقل و كاردانی نزد من نبود تا مرا از اين كار باز دارد. نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ آخرین مطالب پيوندها نويسندگان |
|||
![]() |